‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها

پری بلنده کیست؟


پری بلنده


سَکینه قاسمی مشهور به پری بلنده، پس از انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ در ایران، در ۲۱ تیر ۱۳۵۸ به اتهام فساد فی‌الارض، اعدام شد. شهرت وی تا بدانجاست که در فرهنگ عامه و ادبیات معاصر راه یافته‌ است.
زن سبزه رو لاغر اندامی بود که باندی مافیایی را در طول ده ها سال رهبری می کرد وقاهت پری جون به جایی رسیده بود که برای تکمیل سرویس خدماتی خود در صفحات نیازمندیهای روزنامه های تهران آگهی استخدام می داد !






روسپی در عذاب وجدان

پری بلنده چندین خانه ی فساد در محله ی بدنام تهران ( شهر نو ) و منازل متعددی در سایر نقاط تهران داشت پری از طریق جور کردن جنس برای محافل آنچنانی دولتیان و دربار ، سر و سری هم با رجال ، معاریف و مشاهیر به هم زده و به قول معروف دارای تیغ برنده ای بود !
پری بلنده در کودتای بیست و هشت مرداد


پری جون یک شورولت ایمپالای سفید رنگ داشت و با اسکورت و بادی گارد رفت و آمد می کرد در کار مواد مخدر هم آلوده بود و از همه مهمتر زنان و دختران زیادی را به فساد و گمراهی کشاند . عوامل باند پری زنان و دختران روستایی را می ربودند و یا اغفال می کردند و به شهر نو منتقل می کردند . یکبار هم چند دختر دانش آموز را شبانه از طریق پشت بام یکی از خانه های شهر نو به محل فساد تهران قاچاق کرده بودند که ماجرای آن در سال 1355 به صفحات جراید کشانیده شد .


پس از پیروزی انقلاب اسلامیپری بلنده و چند نفر از زنان سردسته ی شهر نو ( اشرف چهار چشم ، شهلا آبادانی و سیمین بی ام و ) دستگیر و اعدام شدند .

در زمانی که سناتور شمس و الملوک مصاحب بازداشت بود از قضا پری بلنده را به اتفاق چند زن روسپی و خلافکار به زندان می آورند و در همان سلول سناتور شمس الملوک می اندازند خانم دکتر مصاحب برای من تعریف کرد ، این زن ( پری بلنده ) در زندان از من سوال کرد : شما را برای پی گرفتنده اند ؟ گفتم من سناتور بوده ام ! فقط از علت بازداشت من آگاه شد ، سری تکان داد و با ناراحتی گفت باز شما اقلا یک کاری کرده اید ! ما را (اشاره به زنان سر دسته) نمی دانم برای چه دستگیر کرده و به زندان آورده اند .
 
نام سکینه قاسمی ماقب به پری بلنده در بین ۴۳۸ نفری است که اعدامشان در گزارش اسفند ۱۳۵۸ سازمان عفو بین‌الملل اعلام شده‌است
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

اوا براون معشوقه هیتلر (به بهانه روز ولنتاین)







کنجکاوی درباره سرگذشت اوا براون زمانی شروع شد که این زن جوان در کنار آدولف هیتلر زندگی می‌کرد و هنوز به همراه "پیشوا" خودکشی نکرده بود.
خدمه فضول اقامتگاه هیتلر کشف کرده بودند که او با زن زیبایی که ۲۳ سال از او جوانتر بود، رابطه "خاصی" ندارد و عشق آنها صرفا افلاطونی است.
زندگی خصوصی "پیشوا" برای مردم ناشناخته بود. بیشتر آلمانی‌ها تازه پس از مرگ هیتلر بود که شنیدند دختری بلوند سالها در کنار "پیشوا" زندگی کرده و در ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ به همراه او خودکشی کرده است.
هیتلر مایل نبود مردم به رابطه او با اوا براون پی ببرند، زیرا عقیده داشت که محبوبیت او در میان زنان جوان کمرنگ می‌شود، و به علاوه به تصویر او به مثابه یک اسطوره‌ سیاسی و نه انسانی عادی، آسیب می‌رسد.
هیتلر مایل بود پیروانش باور کنند که "پیشوای ابدی آلمان" به "خور و همسر و خواب" بی نیاز است و تنها به "اعتلا و عظمت رایش سوم" فکر می‌کند.
بی خبری از زندگی اوا براون باعث رواج شایعات زیادی شد، که ربط زیادی به واقعیت نداشت، از جمله این که این زن هیتلر را دیوانه‌وار دوست داشته و به تمام نزدیکان او، از جمله به "بلوندی" سگ شکاری پیشوا، حسادت می‌کرده است.
به تازگی پژوهشی در آلمان منتشر شده که زندگی این زن زیبای اهل مونیخ را تنها با اسناد و مدارک معتبر ترسیم می‌کند.

زنی غیرسیاسی و "عادی"
بسیاری از تاریخ‌نگارانی که زندگی هیتلر را کاویده‌اند، گفته‌اند که اوا براون در زندگی او نقش مهمی نداشته است.
کتاب تازه‌ای از هایکه گوتماکر، تاریخ‌دان دوران آلمان نازی، نشان می‌دهد که این برداشت چندان با واقعیت سازگار نیست.
خانم پژوهشگر نخست به نقد شایعاتی می‌پردازد که به نظر او هیچ اعتباری ندارد، و تنها به خاطر کمبود اطلاعات واقعی بر سر زبانها افتاده است. او در کتاب خود بر آن است که تنها به داده‌های تاریخی و اظهارات موثق نزدیکان هیتلر اعتماد کند. بر پایه این شواهد این محقق نشان می‌دهد که اوا براون نقش برجسته‌ای در زندگی هیتلر داشته است.
هیتلر در وصیت‌نامه‌ای که در ۱۹۳۸ تدوین کرد، از "حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری" می‌خواهد که برای "این بانوی محترم" حقوق مادام‌العمر تعیین کند.
نزدیکان هیتلر، از جمله یوزف گوبلز وزیر تبلیغات او، تأکید کرده‌اند که "خانم براون در نزد پیشوا جایگاه خاصی دارد".
به گفته‌ اطرافیان هیتلر، "پیشوا" برنامه داشت که پس از پایان "رسالت" و پیروزی در جنگ، از جنجال سیاسی کناره بگیرد و در کنار اوا براون زندگی آرامی شروع کند.

دیکتاتور تنها
هیتلر سخت تنها بود و در زندگی بیش از پیروزی سیاسی چیزی نداشت و نمی‌خواست
مطابق نظر نویسنده، جایگاه اوا براون در تحلیلی که از شخصیت هیتلر ارائه شده به خوبی قابل‌توجیه است. زندگی‌نامه‌نویسان هیتلر گفته‌اند که او زندگی خصوصی نداشت و خود را یکسره وقف سیاست کرده بود.
او سخت تنها بود و در زندگی بیش از پیروزی سیاسی چیزی نداشت و نمی‌خواست، در این خلأ زنی مانند اوا براون می‌توانست پناهی برای او باشد.
در زندگی‌نامه‌ای که هایکه گوتماکر از اوا براون ارائه داده، نکته‌های بسیاری مبهم می‌ماند، اما در عوض آنچه بیان می‌شود، تنها با تکیه به مدارک و گواهان قابل اعتماد فراهم آمده است.
هیتلر با نزدیک شدن به شکست، در آغاز سال ۱۹۴۵ دستور داده بود تمام مدارک زندگی خصوصی او را نابود کنند. تردیدی نیست که نامه‌های شخصی او با اوا براون نیز از بین رفته است.

زنی شیفته
اوا براون در سال ۱۹۲۹ که هیتلر هنوز به قدرت نرسیده بود، برای نخستین بار با رهبر نازیان برخورد کرد و در دم واله و شیدای او شد.
هیتلر که در کشتارهای جمعی بیرحمی و قساوت کم‌مانندی ا‌ز خود نشان داد، در معاشرت با زنان بی‌نهایت ظریف و مبادی آداب بود، و زنان بیشماری تحت تأثیر او قرار گرفتند.
اوا براون پس از دل سپردن به "پیشوا" برای مدتی از بی‌توجهی‌های او سخت افسرده و اندوهگین بود و برای جلب توجه "پیشوا" دو بار دست به خودکشی زد.
هیتلر پس از رسیدن به قدرت در سال ۱۹۳۳ به اوا براون توجه نشان داد، و اولین اقدام او این بود که دستور داد تحقیق شود مبادا خانواده اوا براون رگ و ریشه‌ یهودی داشته باشد.
سپس رهبر حزب نازی ترتیبی داد که اوا براون به حلقۀ نزدیکان او وارد شود و به ویژه در سفرها همراه باشد.
هیتلر اوا براون را همیشه به عنوان "منشی شخصی" معرفی می‌کرد
هیتلر اوا براون را همیشه به عنوان "منشی شخصی" معرفی می‌کرد، اما به تدریج همه دریافتند که رابطه‌ای نزدیک میان آنها برقرار است، اما می‌دانستند که این رابطه نباید به بیرون درز کند.
به رغم مراقبت شدید و سانسوری که هیتلر برقرار کرده بود، این رابطه از پرده بیرون افتاد. در سال ۱۹۳۹ بسیاری از رسانه‌ها، از جمله مجله آمریکایی تایم، خبر دادند که هیتلر معشوقه‌ای به نام براون دارد.


زندگی و مرگ با "پیشوا"
در بیوگرافی تازه‌ی اوا براون به این نکته اشاره می‌شود که او کمابیش زنی عادی بوده و با "زن ایده آل آلمان نازی" همسازی نداشته است و به همین خاطر برخی از سران نازی درباره او با لحنی منفی سخن گفته‌اند.
نویسنده در نقد این برداشت معتقد است: "اوا براون زنی غیرسیاسی بود، اما درست به همین خاطر با برداشت نازیان از 'زن ایدآل' همخوانی داشت، زیرا آنها زنان را تنها در خدمت مردان و "آرمان مردانه" می‌خواستند."
اوا براون با تمام وجود به ایدئولوژی حزب نازی ایمان داشت و از فرمان‌های هیتلر بی چون و چرا اطاعت می‌کرد. جز این نیز نمی‌توان از این زن انتظار داشت: اوا براون نیمی از ۳۳ سال عمر خود را در میان سران حزب نازی طی کرده بود.
اوا براون چشم بسته از "پیشوای ابدی حزب و جامعه" فرمان می‌برد. هیتلر در یکی از آخرین فوران‌های خشم خود گفته بود: "امروز فقط اوا براون و سگم به من وفادار مانده‌اند."
در آخرین روزهای جنگ، زمانی که اروپا به ویرانه‌ای بزرگ بدل شده و نخستین گردان‌های ارتش سرخ وارد برلین شده بودند، اوا براون می‌توانست از ستاد حکومتی خارج شود و زندگی خود را نجات دهد، اما او تصمیم گرفته بود در کنار "پیشوا" بماند و آخرین گام را با او بردارد.
اوا براون دو دقیقه قبل از هیتلر کپسول سمی را زیر دندان فشار داد. دقیقا ساعت سه و ۲۸ دقیقه بعدازظهر ۳۰ آوریل ۱۹۴۵. دو دقیقه قبل از آدولف هیتلر. آنها تنها دو روز قبل به طور رسمی ازدواج کرده بودند.


Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

آفرودیت(ونوس)


او الهه عشق و زیبایی بود و کسی که همه را فریب می داد،هم خدایان و هم آدمیان را
.او دوستدار خندیدن بود و هم کسانی را که مغلوب حیله
 های او شده بودند را به مضحکه می گرفت.او الهه ای بود که هیچ کس نمی توانست در برابرش ایستادگی کند و حتی عقل دانایان را هم می دزدید و هوش از سرشان می ربود.
در ایلیاد آمده است که او دختر زئوس و دیون یا دیونه بوده است؛امّا در اشعار شاعران دوره های بعد آمده است که وی از کف دریا به وجود آمده است و اسمش هم گویای این معنی یعنی«کف زا»است.زیرا کلمه آفروس به یونانی یعنی کف.این زایش دریایی نزدیک سیترا تحقق یافت و پس از آن امواج او را به قبرس آوردند.به همین علت آن دو جزیره را همیشه مقدس می شمرد.این الهه را افزون بر اسم اصلی اش سیتریایی یا قبرسی هم نامیده اند.در یکی از سروده های هومر «الهه زیبایی و طلایی»خوانده شده است.

 تا بلویی از ساندرو بوتيچلی بنام تولد ونوس- 1480
اين تابلو که موضوع‏اش را از ادبيات هومر و مسخ ِ اويد گرفته است



رومی ها نیز به همین نحو از او یاد کرده اند.زیبایی همگام و همپای اوست.بادها و ابرهای طوفان زا از برابر وی می گریزند.گلهای زیبا،زمین را خلعت و زیبایی می بخشند،و موجهای دریا می خندند،و او درخشان و روشنی بخش گام بر می دارد و ره می سپرد،اگر او نباشد شادی و ظرافت و زیبایی و خوشبختی نیز نیست.این تصویری است که شاعران آن را بیشتر دوست دارند.امّا این الهه وجه دیگری نیز داشت طبیعی است که در داستان ایلیاد ،که حاوی جنگ و ستیز پهلوانان است،از این الهه به عنوان شخصیتی زبون و حقیر یاد شود.در ایلیاد وی موجودی نرمخو ،ظریف،و ضعیف است که هیچ انسان فنا پذیری از حمله به وی نمی هراسد.در اشعار شاعران بعدی شخصیتی است خیانت پیشه و پلید و بد کردار که نفوذ مرگبار و ویرانگری بر آدمیان دارد.
در بیشتر داستانها همسر هفا استوس (وولکان)،خدای لنگ و زشتروی آهنگری است.از درختان،مورد،و از پرندگان ،کبوتر،و گاهی گنجشک و قو را هم دوست دارد.
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

مغز موسلینی در سایت eBay به حراج گذاشته شد




نمونه‌هایی از خون و مغز «بنیتو موسلینی» – رهبر ایتالیا در زمان جنگ جهانی دوم –برای فروش در سایت اینترنتی eBay به مزایده گذاشته شده است. این در حالی است که نوه موسلینی، روز جمعه از پلیس درخواست کرد تحقیقاتی را در این زمینه آغاز کند.


موسلینی
«آلساندرو موسلینی» که یکی از نمایندگان راست‌گرای پارلمان ایتالیا است می‌گوید، از شنیدن برخی گزارش‌ها پیرامون فروش آنلاین قسمت‌هایی از بدن پدربزرگش عصبانی و ناراحت شده است.
سایت eBay در این باره می‌گوید، قیمت اولیه حدود 22,000 دلار بوده است اما هیچ‌کدام از کاربران موفق نشده‌اند درخواست خرید دهند.
سایت مورد نظر همچنین اظهار داشت، از آنجایی که فروش اعضای بدن در این وبسایت ممنوع است، این مزایده را ظرف چندین ساعت لغو و حذف نموده است.
 
موسیلینی و هیتلر



خانم موسلینی بر این عقیده است که این نمونه‌ها ممکن است از بیمارستانی در میلان ربوده شده باشند.
گفتنی است موسلینی پس از پایان جنگ جهانی دوم کشته و جسد او در میدانی در میلان در معرض نمایش گذاشته شد. پس از آن بدن وی برای کالبدشکافی به بیمارستان مورد نظر انتقال یافته بود.
نوه موسلینی که هنگام فاش شدن این موضوع، در اجلاسی در رابطه با جرایم اینترنتی حضور داشت می‌گوید: «امروز صبح متوجه شدم که قسمت‌هایی از مغز پدربزرگم و همچنین نمونه‌ای از خون وی بر روی سایت eBay به فروش گذاشته شده است. این موضوع بسیار جدی است. این‌ها مسائلی هستند که ما باید در برابر آن‌ها هوشیار باشیم».
این در حالی است که مقامات بیمارستان مورد نظر می‌گویند نمونه‌هایی که از بدن موسلینی گرفته شده بود، 2 سال بعد یعنی در سال 1947 نابود شده است. 
 گرفته ازسایت  بی بی سی فارسی

Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

داستان تاریخی از صدای جاودانه دختران ایرانی


 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد .
آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند .
 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود .
  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند .
دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست .
و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد . 
مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند . 
آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید . 
در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را . 
آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .
 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .
 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت .
برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت . 
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید

نوشته شده توسط محسن سپهرنیا  sepehr blog 
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

حجاب در ایران باستان و تاثیر گذاری بر حجاب اسلامی



حجاب در ایران باستان و تاثیر گذاری بر حجاب اسلامی
در جلد اول " تاریخ تمدن " صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم می‏گوید : " در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با كمال آزادی و با روی گشاده در میان مردم آمد و شد می‏كردند . . . " . آنگاه چنین می‏گوید: " پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد . زنان فقیر چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه‏نشینی زمان حیض كه برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگی اجتماعیشان را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده‏پوشی در میان مسلمانان به شمار می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد كه آشكارا با مردان آمیزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر با برادرشان باشد ببینند .........


پوشش زنان در ایران باستان یک نظریه است که بر اساس آن، پوشش حجاب از ایران پیش از اسلام سرچشمه می‌گیرد....
ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که می‌توان ایران را منشاء اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.
دایره‌المعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره می‌کند. در تفسیر اثنی عشری چنین آمده‌است: «تاریخ نشان می‏دهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشته‌است»


شاهنامه و تاریخ کهن
در جنگ‌ها بانوان مبارز ایرانی پوششی همچون مردان می پوشیدند که گواه این سخن جنگ سهراب با گردآفرید است که تا زمانی که کلاهخود از سر گردآفرید نیفتاده‌بود، سهراب به زن بودن او پی نبرده بود.

آیین زرتشتی
زرتشت در حدود بیش از هزار سال (و به روایاتی بیش از هزاران سال) پیش از میلاد مسیح، در کتاب یسنا بر عفت سرشتین در کنار پوشش ظاهری پافشاری کرده‌است.
بر پایهٔ آنچه موبد «رستم شهرزادی» گفته‌است، پوشش زن باید به گونه‌ای باشد که حتا یک تار موی او نیز آشکار نگردد. در خرده اوستا، چنین آمده‌است: «همگان نامی ز تو بر گوییم و همگان سر خود را می‌پوشیم و آن گاه به درگاه دادار اهورمزدا نماز می‌کنیم»
در کتاب پوشاک باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاک اقلیت‏های میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین می‏خوانیم: «این پوشاک که بانوان زرتشتی از آن استفاده می‏کنند، شباهتی بسیار نزدیک به پوشاک بانوان نقاط دیگر کشور ما دارد. چنان‏ که روسری آنان از نظر شکل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیک است و شلوار، از لحاظ شکل و بُرش، همان شلوار بانوان کُرد آذربایجان غربی است و کلاهک، همان کلاهک بانوان بندری است»

مادها
برپایهٔ پذیرفته‌شده‌ترین نظریهٔ کنونی، آریاییانی که به فلات ایران آمدند، به سه دستهٔ اصلی تقسیم شدند: مادها، پارس‌ها و پارت‌ها. مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند.
کتاب «پوشاک باستانی ایرانیان» دربارهٔ پوشش زنان در دوران مادها با تکیه بر نقوش برجستهٔ برجا مانده می‌گوید که پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است. در ادامه دربارهٔ آن نقوش چنین می‌نویسد:«مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است»


Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

تاریخچه کاباره داری در ایران



[Image]

رقاصه معروف (نادیا )در حال رقص در یکی از
کاباره های تهران

صنعت کاباره داری در ایران عمر چندانی ندارد و کاباره در ایران تکاملی از بنگاه های شادمانی 35 تا 40 سال قبل می باشد .در سالهای نه چندان دور در عهد قاجاریه و خصوصا دوره حکومت ناصرالدین شاه که به دوره ناصری معروف است وسائل طرب به میزان وتنوع کنونی وجود نداشت .از رادیو و تلویزیون و سینما خبری نبود .خوانندگان از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کردند .زن آوازه خوان وجود نداشت .در بزم های مدل آن روزگار که عبارت ازتئاتر های روحوضی و سیاه بازی بود بعلت اینکه مردم هنرنمایی زن را قبیح می دانستند .پسربچه های کم سن و سال و جوان هایی که از ظرافت بدنی برخوردار بودند با آرایش و لباس زنانه در نمایشات روحوضی .......
 حاضر می شدند و هنرنمائی می کردند .فبله عالم ظل السلطان !شاه قاجار آنقدر گسترش فکری نداشته که متوجه شود این دستگاه میتواند برای مملکت او هم مفید باشد !بهر تقدیر پس از مراجعت موکب سلطنتی از سفراروپا پای ادوات صوتی نظیر گرامافون شیپوری و رادیو هم به ایران باز شد.وکم کم باگذشت زمان اشاعه ای دربین متمولین آن زمان پیدا نمود .گفتیم کاباره داری در ایران تکاملی از بنگاه های شادمانی می باشد .بنگاه های شادمانی هنوز هم بیادگار از آن روزگاران تک و توک درخیابان سیروس و سیمتری به چشم میخورند .اولین بار در ایران ناصرالدین شاه قاجار در سفری که به انگلستان نمود .یک دستگاه گرامافون از کمپانی فون انگلستان هدیه گرفت و باخود به ایران آورد . در محل کمپانی فون از صدای ناصرالدین شاه نواری تهیه شد که در حال حاضر این نوار در آرشیو رادیو ایران موجود است .این نوار 45 دقیقه ای که بصورت ریل می باشد در یک سوی آن متن سخنرانی 45 دقیقه ای ظل السلطان !ضبط شده است . ناصرالدین شاه در این نوار از خاطرات خود در سفر انگلیس یاد کرده و در جایی متذکر شده است که : بازذید از انگلستان بسیار مهیج بوده است ودر جایی متذکر شده که ما(ناصرالدین شاه و همراهان )موفق به دیدن وسیله ای شدیم که آب را از چاه در می آورد وبرای انگلیسی ها خیلی مفید است .گویی بنگاه های شادمانی شادی آفرین مجالس جشن عروسی و ختنه سوران آن دوران بوده است .بنگاه های شادمانی برنامه هایی تنظیم می نمودند که عموما شامل برنامه سیاه بازی که از محبوب ترین نمایشات آن زمان بود .ورقص های ملی و فولکوریک ،عربی ،ترکی ،وغیره و ذالک بود .البته اجرای این برنامه ها فقط در مجالس خصوصی اشخاص صورت می گرفت ومحل نمایش عمومی نداشت .اولین محل نمایش عمومی در محل کاباره شکوفه نو فعلی به نام «کافه شکوفه » به سرپرستی حجازی شروع بکار نمود (پدر پرویز حجازی مدیرفعلی شکوفه نو وباکارا).درآن زمان محلی را که عبارت از دو مغازه تو در تو بود ابتیاع نمود وبه صورت سالن غذاخوری درآورد که در آنجا مشروبات الکلی و انواع اغذیه سرو می شد و در خلال اینکار افرادی نیز با سرگرم کردن مشتریان مشغول می شدند این برنامه های هنری عبارت بود از گربه رقصانی ،نمایش لوطی وعنتر والاغیر ونهایه! کم کم استقبال مردم از برنامه های کافه شکوفه حجازی را برآن داشت که در فکر ایجاد برنامه های دیگری به تقلید از برنامه های کاباره های آمریکا و اروپا که وصف آن را شنیده بود ،بیفتد .

این فکر با ورود فیلم های آمریکایی به ایران و نمایش واریته های موزیکال در این فیلم ها در حجازی قوت گرفت .پس از آن حجازی به دنبال ایجاد برنامه های ابتکاری و متنوع هنری بود تا ذائقه ای را که برای تماشاچیان و مشتریان صاحب دل !بوجودآورده بود به نحو مقتضی ارضاء نماید،کم کم کافه شکوفه به شکوفه نو تبدیل شد وصنعت جدید کاباره داری در ایران شکل گرفت

پس از شکوفه معدود کاباره و کافه های ساز و ضربی دیگری در تهران پاگرفت که درحال حاضر شهرستان ها نیز تک و توک به داشتن کاباره های ساز وضربی مفتخر شده اند !از جمله برنامه های پرطرفدار کاباره جات !برنامه های فکاهی و آلوده به طنز می باشد .پایه گذاران برنامه های فکاهی را سیاه های نمایشات روحوضی میدانند .از جمله سیاه های معروف «مهدی مصری »نامی بوده است که سالها با سیاه کردن خود تماشاگران را نیز سیاه کرده است !اخیرا نیز «سعدی افشار»نامی پیدا شده است که موجب رونق بخشیدن وحیات جدید این برنامه هنری سنتی ایران شده است .

صابر آتشین بیست و دو سال قبل در کافه شکوفه (شکوفه نو فعلی )به انجام برنامه های فکاهی می پرداخت که در اجرای این نمایشات دختر هنرمندش «گوگوش » که در ان سالهل سه چهار سالی بیشتر سن نداشت اورا یاری می نمود .

وبرنامه های این پدر و دختر هنرمند از محبوب ترین و پربیننده ترین برنامه های آنزمان بود .

برنامه های فکاهی صابر آتشین و گوگوش شروع خوبی بود برای کمدین هایی دیگری که بعد از او به این رشته هنری نمایش پیوستند وخصوصا اینکه در ایران کمدین هایی پیدا شدند که زوجی اجرای برنامه می کردند ودر حال حاضر نیز معدودی از آنها در این زمینه فعالیت دارند .کمدین هایی چون :

*برادران تقدسی

*برادران رسولی

*راما

*قاسم گلی و

تعدادی دیگر .خوراک اولیه این کمدین ها مطالب طنزآلودی در زمینه های اجتماعی می باشد و حتی اخیرا پا را از این هم فراتر نهاده وبه انتقاد در باب مسائل روز می پردازند و اشعاری را که بر وزن ترانه های روز می سازند اجرا می نمایند .

ابوالقاسم صادقی طنزنویس معروف و سردبیر مجله کاریکاتور از جمله طنز نویسانی است که مورد علاقه شدید این کمدین های کاباره ای می باشد .صادقی تاکنون صد ها ترانه فکاهی برای این کمدین ها ساخته وشاید بیش از هزار جوک و لطیفه و مطالب طنزآمیز به آنها تحویل داده است .
[Image]

صادقی در باره علل موفقیت برنامه های کمدی و طنز می گوید :موفقیت برنامه هایی که بر پایه طنز استوار است به چند دلیل می باشد .نخست اینکه طنز و فکاهیات و بدیهه یرایی جزو عادات ایرانیان است و اصولا در وجود هر ایرانی رگه هایی از نکته پردازی و شیرین کلامی دیده می شود .به همین خاطر مردم به طنز و برنامه های طنز آلود علاقه وافری نشان میدهند .دلیل آنهم موفقیت بیش از اندازه برنامه های فکاهی چه در رادیو وچه در تلویزیون و چه بر روی سن کاباره هاست .صادقی عقیده دارد که با زبان و کلام طنز خیلی بیشتر میتوان بر شنونده تاثیر گذاشت و خواننده را تحت تاثیر قرار داد .زیرا از شنیدن و خواندن خسته نمی شود و طنز در لفافه صحبتش نوعی زنگ تفریح برای شنونده و خواننده در میان دارد .

" عبید زاکانی " طنز نویس بزرگ ایرانی می گوید :

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی .

بنابراین می بینید که فکاهی سرایی و دامنه فکاهیات بسیار گسترش پیدا کرده است و همه به نوعی کمدین شده اند !در کاباره ها و کافه های ساز و ضربی برای هر کمدین ویا هر زوج کمدین نظیر برادران رسولی یا تقدسی یا ایکس و غیره دستمزد معینی در حدود یکصد تا یکصد و پنجاه تومان برای هر شب اجرای برنامه پرداخت می شود .وکمدین در قبال ماهی سه تا چهار هزار تومان دستمزد بایستی پول لباس و دستمزد فکاهی سرا و طنز نویس بپردازد تا مطلبی برای اجرا بدست آورد .اکثر طنزنویسان معروف برای کمدین ها مطلب فکاهی می نویسند و شعر فکاهی میسرایند .

از نکات جالب توجه این کمدین ها بدیهه سرایی آنها بر روی سن است . بطوری که برای اغلب شخصیت های اجتماعی مضمون کوک می کنند و شعر فکاهی می خوانند .وبرنامه های آنها نیز از استقبال خوبی برخوردار است .بطوری که سایر برنامه های کاباره را تحت الشعاع قرار میدهد

مجله ستاره سینما /شماره 126 /اسفند1354
...................
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

جستجوی این وبلاگ