Archives

پری بلنده کیست؟


پری بلنده


سَکینه قاسمی مشهور به پری بلنده، پس از انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ در ایران، در ۲۱ تیر ۱۳۵۸ به اتهام فساد فی‌الارض، اعدام شد. شهرت وی تا بدانجاست که در فرهنگ عامه و ادبیات معاصر راه یافته‌ است.
زن سبزه رو لاغر اندامی بود که باندی مافیایی را در طول ده ها سال رهبری می کرد وقاهت پری جون به جایی رسیده بود که برای تکمیل سرویس خدماتی خود در صفحات نیازمندیهای روزنامه های تهران آگهی استخدام می داد !






روسپی در عذاب وجدان

پری بلنده چندین خانه ی فساد در محله ی بدنام تهران ( شهر نو ) و منازل متعددی در سایر نقاط تهران داشت پری از طریق جور کردن جنس برای محافل آنچنانی دولتیان و دربار ، سر و سری هم با رجال ، معاریف و مشاهیر به هم زده و به قول معروف دارای تیغ برنده ای بود !
پری بلنده در کودتای بیست و هشت مرداد


پری جون یک شورولت ایمپالای سفید رنگ داشت و با اسکورت و بادی گارد رفت و آمد می کرد در کار مواد مخدر هم آلوده بود و از همه مهمتر زنان و دختران زیادی را به فساد و گمراهی کشاند . عوامل باند پری زنان و دختران روستایی را می ربودند و یا اغفال می کردند و به شهر نو منتقل می کردند . یکبار هم چند دختر دانش آموز را شبانه از طریق پشت بام یکی از خانه های شهر نو به محل فساد تهران قاچاق کرده بودند که ماجرای آن در سال 1355 به صفحات جراید کشانیده شد .


پس از پیروزی انقلاب اسلامیپری بلنده و چند نفر از زنان سردسته ی شهر نو ( اشرف چهار چشم ، شهلا آبادانی و سیمین بی ام و ) دستگیر و اعدام شدند .

در زمانی که سناتور شمس و الملوک مصاحب بازداشت بود از قضا پری بلنده را به اتفاق چند زن روسپی و خلافکار به زندان می آورند و در همان سلول سناتور شمس الملوک می اندازند خانم دکتر مصاحب برای من تعریف کرد ، این زن ( پری بلنده ) در زندان از من سوال کرد : شما را برای پی گرفتنده اند ؟ گفتم من سناتور بوده ام ! فقط از علت بازداشت من آگاه شد ، سری تکان داد و با ناراحتی گفت باز شما اقلا یک کاری کرده اید ! ما را (اشاره به زنان سر دسته) نمی دانم برای چه دستگیر کرده و به زندان آورده اند .
 
نام سکینه قاسمی ماقب به پری بلنده در بین ۴۳۸ نفری است که اعدامشان در گزارش اسفند ۱۳۵۸ سازمان عفو بین‌الملل اعلام شده‌است
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

کسی رو مرلین دفن نمی شود



یک حراج در آمریکا که برای فروش قبری ترتیب داده شده بود که بر روی قبر مریلین مونرو، ‌ستاره‌ی جذاب سینمای دهه ۱۹۵۰ قرار گرفته است، بدون هیچ گونه نتیجه‌ی موفقت‌آمیزی به پایان رسید. هیچ خریداری تمایلی به پرداخت قیمت اولیه‌ی تعیین‌شده برای خرید این قبر از خود نشان نداد. قیمت قبر را ۳۴۰ هزار یورو تعیین کرده‌اند.


پیش از این نیز یک بار دیگر حراجی به همین منظور در ماه اوت سال جاری میلادی برگزار شده بود که آن نیز پس از انصراف خریدار ژاپنی از اعتبار افتاد. در آن زمان این خریدار اعلام آمادگی کرده بود که مبلغ چهار و نیم میلیون دلار جهت تصاحب این قبر بپردازد.


مریلین مونرو در یکی از آرامگاه‌های نامدار شهر لس‌آنجلس به خاک سپرده شده است و هم‌اینک کسی که در قبر بالای وی دفن شده بازرگانی به نام "ریچارد پانچر" است که ۲۳ سال پیش درگذشت. بیوه‌ی این بازرگان دلیل به حراج گذاشتن قبر همسرش را، پرداخت آخرین قسط خانه‌اش در بورلی هیلز اعلام کرده است.

این خانم به روزنامه‌ی "لس‌آنجلس تایمز" گفته است، همسرش پیش از مرگ وصیت کرده بود وی را با صورت بر روی زمین در قبر بگذارند و به او گفته بود، چنانچه این کار را انجام ندهد، روحش او را تا آخر عمر دنبال خواهد کرد. بیوه‌ی این بازرگان آمریکایی تصمیم دارد پس از فروش قبر همسرش وی را در آرامگاه خانوادگی دفن کند.

چندی پیش هیو هفنر، مؤسس مجله‌ی "پلی بوی"، قبر مجاور مریلین مونرو را با پرداخت مبلغ ۷۵ هزار دلار خرید. هفنر در هنگام اعلام این خبر گفته بود: «من به طور ناگهانی خبردار شدم جایی در کنار مریلین مونرو خالی شده است و برای همین هم به سرعت آن را خریدم. کیست که دوست نداشته باشد تا ابد در کنار مریلین مونرو جای گیرد؟
 
 
مریلین مونرو در روز ۱ ژوئن سال ۱۹۲۶ میلادی در لس آنجلس به دنیا آمد. در ۹ سالگی به یتیم خانه سپرده شد و دو سال در آنجا بود ، سپس در ۱۶ سالگی دوباره مجبور شده به یتیم خانه بازگردد. برای نجات از یتیم خانه در ۱۶ سالگی با گریس مک کی که گارگر کارخانه بود، ازدواج کرد.

او پس از اینکه مدتی مدل عکاسی و نقاشی بود، بعد از چند بازی در نقش‌های کوچک ، به خاطر زیبایی، استعداد طنزآمیز و توانایی بازیگری‌اش، توانست به یکی از مشهورترین ستارگان سینما، نماد جذابیت و زیبایی قرن بیستم تبدیل شود.
مونرو پیش از ورود به سینما، مدل عکاسی و سپس مدل نقاشی به نام ارل مورن شد. با تصویر پن­اپ وی روی جلد مجله پلی بوی بود که این مجله به شهرت فراوان بین خاص و عام رسید.
او در سال ۱۹۴۶ اولین قرارداد بازیگری را با کمپانی فاکس قرن بیستم بست و نام مریلین مونرو را در این زمان برای خود برگزید.
در سال ۱۹۵۵ با آرتور میلر نمایشنامه‌نویس معروف ازدواج کرد و یهودی شد. مریلین مونرو جوان در سال های آخر زندگی با شکست‌هایی مواجه شد و به افسردگی شدید دچار شد، در سال ۱۹۶۱ از آرتور میلر جدا شد و یک سال بعد درگذشت.
زندگی او روی پرده ، یک زندگی رویایی بود که سینما ساخته بود، اما در دنیای واقعی مشکلات و تفاوتهایی داشت که مردم از مرلین مونروی محبوبشان انتظار نداشتند. شخصیت و انتظاراتی که سینما ساخت فراتر از توانایی ها و گاهی متفاوت با خواسته‌های او بود. وی در جایی گفته است: "من یک زن بازنده ام . مردها، زیادی از من انتظار دارند ؛ به خاطر تصویری که از من ساخته شده و خودم هم در ساخت آن کمک کرده ام ؛ من سمبلی از تنها چیزی هستم که مردان از آن استقبال می‌کنند"


او یکی از مشهورترین ستارگان سینما، نماد جذابیت جنسی و ستاره پاپ در قرن بیستم است. برخی وی را جذاب‌ترین زن قرن بیستم دانسته‌اند و به اعتقاد رابين ميور او پرعکس‌ترین چهره زن جهان است



مرلین مونرو در تاریخ ۵ اوت ۱۹۶۲ میلادی، در کالیفرنیا درگذشت. علت مرگ وی، «مصرف بیش از حد داروی خواب‌آور» ذکر شد.
برخی علت مرگ وی را خودکشی دانسته و برخی عقیده دارند که او در پی توطئه‌ای به قتل رسید. .
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

جلو قانون: اثر فرانتس کافکا برگردان از صلدق هدایت


جلو قانون، پاسبانی دم در قدبرافراشته بود. یک‌مردِ دهاتی آمد و خواست که وارد قانون بشود؛ ولی پاسبان گفت که عجالتاً نمی‌تواند بگذارد که او داخل شود. آن‌مرد به‌فکر فرورفت و پرسید: آیا ممکن است که بعد داخل شود. پاسبان گفت: «ممکن است؛ اما نه حالا.» پاسبان از جلو در که همیشه چهارطاق باز بود رد شد، و آن مرد خم شد تا درون آنجا را ببیند. پاسبان ملتفت شد، خندید و گفت: .....
«اگر باوجود دفاع من اینجا آنقدر تو را جلب کرده سعی کن که بگذری؛ اما به‌خاطر داشته باش که من توانا هستم و من آخرین پاسبان نیستم. جلو هر اتاقی پاسبانان تواناتر از من وجود دارند، حتی من نمی‌توانم طاقت دیدار پاسبان سوم بعد از خودم را بیاورم.» مرد دهاتی منتظر چنین اشکالاتی نبود؛ آیا قانون نباید برای همه و به‌طور همیشه در دسترس باشد، اما حالا که از نزدیک نگاه کرد و پاسبان را در لبادة پشمی با دماغ تُک تیز و ریش تاتاری دراز و لاغر و سیاه دید، ترجیح داد که انتظار بکشد تا به او اجازة دخول بدهند. پاسبان به او یک عسلی داد و او را کمی دورتر از در نشانید. آن مرد آنجا روزها و سال‌ها نشست. اقدامات زیادی برای این‌که او را در داخل بپذیرند نمود و پاسبان را با التماس و درخواست‌هایش خسته کرد. گاهی پاسبان از آن مرد پرسش‌های مختصری می‌نمود. راجع به مرز و بوم او و بسیاری از مطالب دیگر از او سؤالاتی کرد؛ ولی این سؤالات از روی بی‌اعتنایی و به طرز پرسش‌های اعیان درجه اول از زیردستان خودشان بود و بالاخره تکرار می‌کرد که هنوز نمی‌تواند بگذارد که او رد بشود. آن مرد که به تمام لوازم مسافرت آراسته بود، به همة وسایل به هر قیمتی که بود، متشبث شد برای اینکه پاسبان را از راه درببرد. درست است که او هم همه را قبول کرد؛ ولی می‌افزود: «من فقط می‌پذیرم برای اینکه مطمئن باشی چیزی را فراموش نکرده‌ای.» سال‌های متوالی آن مرد پیوسته به پاسبان نگاه می‌کرد. پاسبان‌های دیگر را فراموش کرد. پاسبان اولی به‌نظر او یگانه مانع می‌آمد. سال‌های اول به صدای بلند و بی‌پروا به طالع شوم خود نفرین فرستاد. بعد که پیرتر شد، اکتفا می‌کرد که بین دندان‌هایش غرغر بکند. بالاخره در حالت بچگی افتاد و چون سال‌ها بود که پاسبان را مطالعه می‌کرد تا کک‌های لباس پشمی او را هم می‌شناخت، از کک‌ها تقاضا می‌کرد که کمکش بکند و کج‌خلقی پاسبان را تغییر بدهند. بالاخره چشمش ضعیف شد، به‌طوری‌که درحقیقت نمی‌دانست که اطراف او تاریکتر شده است و یا چشم‌هایش او را فریب می‌دهند؛ ولی حالا در تاریکی شعلة باشکوهی را تشخیص می‌داد که همیشه از در قانون زبانه می‌کشید. اکنون از عمر او چیزی باقی نمانده بود. قبل از مرگ تمام آزمایش‌های اینهمه سال‌ها که در سرش جمع شده بود، به یک پرسش منتهی می‌شد که تاکنون از پاسبان نکرده بود. به او اشاره کرد؛ زیرا با تن خشکیده‌اش دیگر نمی‌توانست از جا بلند بشود. پاسبانِ درِ قانون ناگزیر خیلی خم شد چون اختلاف قد کاملاً به زیان مرد دهاتی تغییر یافته بود. از پاسبان پرسید: «اگر هرکسی خواهان قانون است، چهطور در طی اینهمه سال‌ها کس دیگری به‌جز من تقاضای ورود نکرده است؟» پاسبان در که حس کرد این مرد در شرف مرگ است برای اینکه پردة صماخ بی‌حس او را بهتر متاثر کند، درگوش او نعره کشید: «از اینجا هیچکس به‌جز تو نمی‌توانست داخل شود، چون این در ورود را برای تو درست کرده بودند. حالا من می‌روم و در را می‌بندم.»


اثر فرانتس کافکا
برگرفته از کتاب: مجموعه ای از آثار صادق هدایت
گردآوری و مقدمه: محمد بهارلو
نشر طرح نو

Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

بازی آنلاین Space Killer


Space Killer

بازی آنلاین Space Killer

 بعد از کلیک کردن مدتی صبر کنید تا فیلم تبلیغاتی اسپانسر
تمام شود بازی خود بخود شروع میگردد
برای بازی کردن اینجارا کلیک کنید     

Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

پنج فیلمساز مطرح سینمای ایران در سال ۸۸


اصغر فرهادی، بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، حسن فتحی، پرویز شهبازی



اصغر فرهادی: با هر متر و معیاری اصغر فرهادی موفق‌ترین چهره سینمایی سال بود و با درباره الی بر فراز ابرها بود. جایزه‌های مختلف از جشنواره‌های جهانی و کاندید شدن در اسکار به همراه استقبال بی نظیر منتقدین سینمایی و فروش فوق العاده با توجه به زمان اکرانش همه و همه باعث شدند درباره الی مهم‌ترین اتفاق سینمایی سال باشد. داستان از آنجا شروع شد که گلشیفته فراهانی به قصد بازی در فیلمی از اولیور استون راهی خارج از کشور شد و همین مسئله گریبانگیر فیلم شد. در حالیکه به لحاظ محتوایی درباره الی هیچگونه مشکل ممیزی نداشت ولی مسئله بازیگرش باعث شد که فیلم به جشنواره راه نیابد که با وساطت جواد شمقدری مشکلش برای اکران در جشنواره حل شد. نمایش فیلم در جشنواره با استقبال بی نظیر منتقدان و مردم مواجه شد بطوریکه در همان روزها خیلی ها از آن بعنوان بهترین فیلم بعد از انقلاب یاد کردند. بعد از اتمام جشنواره صحبت‌هایی برای اکران فیلم در عید نوروز شد و حتی در سایت‌های خبری مطرح شد که قرارداد فیلم با گروه سینمایی آفریقا منعقد شده است و همه علاقمندان جدی سینما که در جشنواره موفق به تماشای آن نشدند بی صبرانه منتظرانه تماشایش بودند. اما با شروع اکران عید ناگهان ورق برگشت و فیلم‌های دیگری به اکران درآمدند و شایعاتی مبنی بر توقیف فیلم از یکسو و حذف فیلم از اکران نوروزی به نفع فیلمی دیگر شنیده شد. نکته قابل توجه سکوت خود فرهادی در قبال تمام این حوادث و شایعات بود. بالاخره با گذشت دوماه و نیم از شروع سال جدید فیلم در نیمه‌های خرداد و نزدیک انتخابات ریاست جمهوری به نمایش درآمد. حوادث پس از انتخابات باعث شد فیلم به فروشی که پیش بینی می‌شد دست نیابد ولی با توجه به زمان اکرانش فروش بدی هم نکرد و پس از چندماه نسخه خانگی اش هم به بازار آمد که با استقبال فوق العاده مردم همراه بود و بدین ترتیب اصغر فرهادی با چهارمین فیلمش غوغایی به پا کرد که الحق و والانصاف لایقش بود.



بهرام بیضایی: فاصله طولانی بین ساخته‌های بیضایی از یکطرف و اعتبار فیلم‌های گذشته او همیشه در این سال‌ها باعث کنجکاوی مخاطبانش بوده است. وقتی همه خوابیم فیلمی بود که بیضایی پس از پروژه ناتمام لبه پرتگاه دست به ساختن آن زد و قرار بود فیلمی راجع به پشت صحنه سینما و واقعیت‌های رقت بار آن باشد. اما نمایش فیلم در جشنواره باعث بحث و جدل‌های فراوان بین منتقدان شد. مخالفان فیلم از عصبیت جاری در فیلم و شعارزدگی آن گله داشتند و موافقان آن علاوه بر مضمون فیلم از ساختار حرفه ای و کارگردانی خاص بیضایی دفاع می‌کردند. مخالفان فیلم از همه طیف بودند مانند مسعود فراستی از نسل قبل تر منتقدین و امیر قادری و امیر پوریا از نسل جدید که دو نفر اول با اظهار نظرهای تندشان سینمای بیضایی را از اساس کوبیدند و سعی کردند اسطوره بیضایی را تخریب کنند. اما واقعیت این بود که وقتی همه خوابیم در حد بقیه آثار فیلمساز نبود ولی این دلیل نبود که عده ای بخواهند اینطور به این شخصیت فرهنگی و برجسته این مرز و بوم بدترین توهین‌ها را بکنند. فیلم در اکران نوروز قرار گرفت و با توجه به تلخی اغراق شده‌اش و باور پذیر نبودن شخصیت‌ها و ساختار متفاوتش نتوانست به فروش خوبی دست پیدا کند.



مسعود کیمیایی: همانند فیلم حکم کیمیایی محاکمه در خیابان را قبل از جشنواره اکران کرد. مهم‌ترین نکته قبل از اکران فیلم همکاری اصغر فرهادی در نوشتن فیلمنامه بود. همیشه در طی سال‌های اخیر مخالفان کیمیایی مهمترین ایراد آثار او را فیلمنامه‌های نامنسجم آن‌ها می‌دانستند و حضور فرهادی که دیگر بعنوان یک فیلمنامه‌نویس قابل، مطرح بود کنجکاوی‌ها را بیشتر کرد. علاوه بر آن مراسم فرش قرمزی که برای فیلم برپاشد توجه خیلی‌ها را برای تماشای آخرین ساخته کیمیایی جلب کرد. از یکسو تبلیغات خاص فیلم بیشتر از آن‌که بار مثبتی داشته باشد از سوی مخالفان فیلمساز به شمشیری علیه کیمیایی تبدیل شد. واکنش‌های پس از اکران فیلم اوج تناقض‌ها را در مورد فیلم نشان می‌داد. عده‌ای از مسخره کردن فیلم توسط مردم در سینماها خبر می‌دادند و از طرفی فروش نسبتا خوب فیلم چیز دیگری نشان می‌داد. مجله فیلم هم در دوشماره نقدهایی راجع به فیلم چاپ کرد که در قسمت اول نقدهای نسبتا مثبتی چاپ شد. اما در شماره بعد آن نقدهایی کاملا منفی دیده میشد که تندترین مطالب علیه دنیای فیلمساز در آن‌ها خودنمایی میکرد. بعضی از ایرادهایی که از فیلم گرفته می‌شد ایرادهایی غیر منطقی بودند مثل حفظ راکورد لوکیشن‌ها که در واقع نکات تعیین کننده‌ای نبودند.

محاکمه در خیابان آشکارا تغییراتی در شیوه فیلم‌سازی کیمیایی را نشان می‌داد که مثلا می‌توان به ساختار اپیزودیک فیلم و استفاده از دوربین دیجیتال برای فیلمبرداری آن اشاره کرد. قهرمان جوان کیمیایی به شیوه فیلم‌های فرهادی در پایان فیلم فریب می‌خورد و این در دنیای آشنای کیمیایی اتفاق تازه ای محسوب می‌شد. اما با همه این‌ها شخصیت نکویی با بازی محمدرضا فروتن از طرف بسیاری از مخالفان فیلمساز مورد توجه قرار گرفت و همه به توانایی‌های کیمیایی در پرداخت چنین کاراکترهایی اذعان داشتند. به هرحال محاکمه در خیابان هم مانند خیلی از فیلم‌های کیمیایی با فیلم‌هایی مثل گوزن‌ها و قیصر مقایسه می‌شد و مثل همیشه باعث شد فیلم در یک فضای عادی مورد بررسی قرار نگیرد. یکی دیگر از عمده ایراداتی که به فیلم گرفته می‌شد شیوه دیالوگ نویسی کیمیایی و لحن صحبت کردن بازیگرانش بود. چیزی که در سال‌های دور جزو نقاط قوت فیلمساز محسوب می‌شد و این نکته بیش از همه نشان می‌دهد که بعضی برخوردهای افراطی از سوی بعضی از نزدیکان فیلمساز توانسته چه تاثیرات مخربی روی فیلمساز تاریخ ساز ما داشته باشد.



حسن فتحی: فیلم اول فتحی یعنی ازدواج به سبک ایرانی یک فیلم متوسط تجاری ارزیابی شد که نشانی از دنیای خاصی که فتحی در سریالهایش نشان می‌داد نداشت.
اما پستچی سه بار در نمیزند یکی از غافل‌گیری‌های جشنواره بیست و هفتم بود. ایده درخشان فیلم به همراه شیوه دیالوگ نویسی خاص فتحی که آشکارا متاثر از فیلمسازانی مانند کیمیایی و حاتمی بود و کارگردانی پرجزئیات فتحی و فضاسازی کاملا ایرانی فیلم در جشنواره تحسین خیلی‌ها را برانگیخت. فیلم پیشرفت زیادی را در فتحی نسبت به فیلم اولش نشان می‌داد. اما عمده انتقاداتی که به فیلم می‌شد مربوط به اواخر فیلم و گره گشایی نهایی آن بود که بسیاری از منتقدین اعتقاد داشتند فتحی به دلیل نگرانی بیش از حد از بابت تماشاگر عادی لحن فیلمش را تغییر داده و سعی کرده بود به اصطلاح تماشاگرانش را شیر فهم کند. به هرحال دشواری ساخت چنین فیلمی باعث شد که از این پس فتحی جزو کارگردانانی قرار بگیرد که می‌توان برای تماشای آثار بعدیش اشتیاق بیشتری داشت.


پرویز شهبازی موفقیت خیره کننده نفس عمیق باعث شد تا شهبازی برای ساخت فیلم بعدیش با وسواس زیادی شروع به کار کند چون طبق معمول قرار بود اثر تازه اش با نفس عمیق که الان دیگر بعنوان یک فیلم کالت در سینمای ایران مطرح است مقایسه شود. همینطور هم شد و بیشتر نقدهایی که بر عیار۱۴ نوشته شد با مقایسه عیار۱۴ و نفس عمیق شروع می شد. اما با همه این ها در جشنواره بیست و هفتم عیار۱۴ با استقبال خوب منتقدان مواجه شد که اگر رقیب پرقدرتی به نام درباره الی نبود چه بسا عیار۱۴ فیلم برگزیده منتقدان هم لقب می‌گرفت. عیار۱۴ کارگردانی سنجیده ای دارد و برخی بازیگرانش بهترین بازی‌هایشان را در آن ارائه داده اند. لوکیشن عجیب و غریب فیلم هم بر جذابیت آن افزوده بود. هرچند جسارت کمترش چه به لحاظ مضمون چه به لحاظ ساختار نسبت به نفس عمیق باعث شد که منتقدان همچنان نفس عمیق را بهترین فیلم شهبازی بدانند. نکته دیگری که در حواشی فیلم خودنمایی میکرد کارگردانی افتخاری کیارستمی در سکانس آخر آن بود. نمایی شبیه به نمای معروف خانه دوست کجاست با آن جاده معروفش که جزو امضاهای کیارستمی به شمار می‌رود. جدا از این شهبازی برای استفاده آهنگ آداجیوی آلبینونی به اروپا سفر کرد تا بصورت کاملا قانونی از آن در سکانس پایانی فیلمش استفاده کند که پس از تماشای آن متوجه می‌شوید که ارزشش را داشته است. همچنین برای فیلمبرداری یک سکانس باقی مانده فیلم یکسال صبر کرد تا لوکیشن فیلم دوباره پوشیده از برف شود که همه اینها نشان دهنده وسواس زیاد شهبازی در کارش است. بهرحال فیلم در اکران اسفندماه به نمایش درآمد و باید دید که تا آخر اکرانش که احتمالا اواخر فروردین ما خواهد بود مردم چه استقبالی از آن می‌کنند.
 
Read more
These icons link to social bookmarking sites where readers can share and discover new web pages.

جستجوی این وبلاگ